محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
148
تفسير قرآن صفى على شاه
آل ابراهيم را داديم هم * از كتاب و حكمت و ملك و نعم هست ز ايشان پس كسى كآورده او * بر نبى ايمان و بر حق كرده رو هم بود ز ايشان كسى كز ناقبول * كرده اعراض از خدا و از رسول پس پسنده بر سزايش دوزخست * كآن ز بهر كافران محكم فخ است نار افروزنده را او در خور است * كآن سزاى هر لجوج و كافر است آنكه كافر شد بآيتهاى ما * زود آريمش بنار پر و با پوستهاشان ز آتش افروخته * هر چه گردد پخته يعنى سوخته حق كند آن جلد بر ديگر بدل * از پى پاداش عصيان و عمل جلدها را گفتهاند ارباب لب * هست بر جسم و طبيعتها حجب هر يكى زان پردهها گردد چو باز * منفعل ماند ز افعال مجاز باز بيند پردهء ديگر بجاست * وان حجابات آرزوها و هواست هست پنهان در تو خلق بد هزار * هر يكى را هم شئون بيشمار مينمايد هر زمانى زان شئون * صورت ديگر چو آيد در نمون زان يك از اخلاق زشتت دان حسد * هر دم او را صورتى از نو رسد يعنى آيد نوع ديگر در نمود * وان حجابى سخت گردد در حدود همچنين اوصاف زشت ديگرت * پردهها باشند هر يك در برت اينست سرّ كلّما نضجت جلود * كه بدل سازد خدايش در حدود وان برونست از شمار و از حساب * تا چشند اين بد دلان طعم عذاب حق بود غالب بهر كار و حكيم * هر كرا بر جا دهد اميد و بيم وانكسان كه بگرويدند از ثقات * كردهاند اعمال نيك اندر حيات زودشان سازيم داخل در جنان * كه رود بس نهرها از زير آن وان بود جنات اسماء و صفات * جارى از هر يك وجود ممكنات هر يك اندر ظل اسمى مستقر * از حيات و هستى خود ذى اثر هر كه گيرد اندر آن جنت مقام * يافت سرّ علم الاسماء تمام علت هر شيء و وجه نسبتش * داند و هم حكمت و خاصيتش نيست در وى فضل و فقدان را مجال * هم نه تغيير و تشتت يا زوال اندران باشند باقى تا ابد * در وى ازواج مطهر بيعدد آن زنان باشند طاعات جميل * داخلند ايشان در آن ظل ظليل ظل اشارت از عنايات خداست * سايه و خور و رنه در جنت كجاست مينمايد امرتان حق تا بسهل * رد نماييد آن امانتها باهل در بيان حفظ و رد امانات آنكه در رد امانت كاهل است * از رسوم آدميت غافل است ميكنيد ار حكم بين مردمان * عدل و انصاف اندر آن يابد عيان حق دهد نيكو شما را وعظ و پند * تا كنيد افعال نيكو را پسند بشنود حق آنچه ميگوييد بس * در قبول آن امانتها ز كس هم بود بينا كنيد ار رد آن * يا طمع داريد چيزى در نهان بعد فتح مكه ختم المرسلين * خواست مفتاح حرم و از آن و اين نزد عثمان ابن طلحه بد كليد * زانكه حجّابى به ارث او را رسيد بد كليد آن روز نزد مادرش * رفت كارد جانب پيغمبرش مادرش ميكرد از دادن ابا * تا كه برد آخر بنزد مصطفى گفت اين باشد امانت از منت * چون كه ميدانم امين ذو المنت رد كن آن را باز بر من كز پدر * اين بميراثم رسيده در ثمر خواست تا عباس گيرد از رسول * شغل حجابى نكرد از وى قبول آمد اين آيت كه هم بر صاحبش * ده امانت را بحفظ منصبش داد بر وى همچنين هم تا كنون * هست در آن قوم اين شغل و شئون [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 59 تا 65 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً ( 59 ) أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِيداً ( 60 ) وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً ( 61 ) فَكَيْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جاؤُكَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ إِحْساناً وَ تَوْفِيقاً ( 62 ) أُولئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغاً ( 63 ) وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً ( 64 ) فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً ( 65 ) اى آن كسانى كه گرويديد فرمان بريد خدا را و فرمان بريد رسول را و صاحبان امر را از شما پس اگر خلاف كنيد در چيزى پس برگردانيد آن را به خدا و رسول اگر باشيد كه ايمان آريد به خدا و روز بازپسين آن بهتر است و نيكوتر بتاويل ( 59 ) آيا نديدى بانها كه گمان ميكنند كه ايشان ايمان آورند به آنچه فرو فرستاده شد به تو و آنچه فرو فرستاده از پيش تو ميخواهند كه داورى برند بسوى طاغوت و بتحقيق كه فرموده شدند كه كافر شوند بان و ميخواهد شيطان كه گمراه كند ايشان را گمراهى دورى ( 60 ) و چون گفته شود مر ايشان را كه بياييد بسوى آنچه فرو فرستاد خدا و بسوى رسول مىبينى منافقان را كه باز ميدارند از تو باز داشتنى ( 61 ) پس چگونه باشد وقتى كه برسد ايشان را مصيبتى بسبب آنچه پيش فرستاده دستهايشان پس ميايند بسوى تو قسم ميخورند به خدا كه نخواستيم مگر نيكويى